محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
212
خلد برين ( فارسى )
چند منزل پس نشستهاند اين معنى خدمتش را دليرتر كرده طريق تعاقب ايشان پيمود . و چون دو سه منزل بر اثر ايشان روان شد عبيد خان و تيمور سلطان و جانى بيك سلطان پاى ثبات و قرار پايدار داشته با لشكرى جرار نيزهگذار روى به معركهء كارزار گذاشتند و محمد بابر ميرزا وقتى خبردار شد كه سپاه كينهخواه اوزبك سر راه بر وى گرفتند و خدمتش نيز چون گريزگاهى نداشت روى جلادت به آن طايفهء بىزينهار گذاشت و نيران قتال و جدال اشتعال يافته دلاوران هر دو لشكر و بهادران هر دو كشور بر يكديگر تاختند و حربى صعب به وقوع پيوسته دليران جغتاى ، لشكر اوزبك را گريزان ساختند . و چون از نامداران سپاه اوزبك ، اروس بى [ 44 ] و كپكبى و خواجه احمد قنقرات اسير سرپنجهء استيلاى سپاه جغتاى گرديده به فرمان جناب بابرى به قتل رسيده بودند عبيد خان در اثناى فرار با دويست مبارز نامدار در مغاكى مختفى شده منتظر فرصت گرديد . و جناب بابرى چون از لشكر كينهور اوزبك در معركهء فتح و ظفر اثرى نديد لشكرى را كه در قلب بود بر اثر ديگران به تعاقب اوزبكان روان نمود و زياده بر پانصد نفر بر سر آن سالار صاحب جگر نمانده روزگار ، گرد ادبار بر سر لشكر جغتاى فشاند ، و عبيد خان چون آتش سوزان و برق فروزان با بهادران جانفشان از كمينگاهى كه داشت قدم جرأت بيرون گذاشت و مانند پلنگ زخم خورده و شير خشم آلوده بر رايت ظفر آيت بابرى فرود آمده به شعلهء حملات پىدرپى دود از دودمان پا بر جائى لشكر جغتاى برآورد . محمد بابر ميرزا بعد از آن كه چشم اميد به مشاهدهء شاهد فتح و ظفر منور ساخته بود دل از عروس ملك برداشته به صد درد و داغ به اغيار دلآزار گذاشت و گريزان و هراسان ، سر خويش و راه بخارا در پيش گرفت . و عبيد - خان از غايت دانائى بعد از طلوع كوكب فيروزى و ظفر ، حيلهاى ديگر پيش گرفته علم خود را خوابانيد و رايت ظفر آيت بابرى را بر سر خود بلند گردانيد تا از لشكر جغتاى آنان كه تعاقب سپاه اوزبك نموده باشند به هنگام مراجعت ، رايت پادشاه خود را ديده به